|
اشک آن نیست که ازدیده گریان بچکد ... اشک آن است که ازقلب پریشان بچکد
|
![]()
![]()
![]()
![]()
بگو با من چه در دل داري اي دل؟ که هر شب تا سحر بيداري اي دل گلت را شايد از غمها سرشتند که از خود هم تو در آزاري اي دل

![]()
![]()
![]()
روی قبرم بنویسید کبوتر شدو رفت زیر باران غزلی خواند دلش تر شدو رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم انقدر غرق جنون بود که پرپر شدو رفت روز میلاد:همان روز که عاشق شده بود

برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در ابتداي کمال … بنگر که چگونه مي افتي ؟!
