تبليغاتX
بنام آنکه مینویسد بر سطور دل خطوط محبت
اشک آن نیست که ازدیده گریان بچکد ... اشک آن است که ازقلب پریشان بچکد

اگر من مردم مرا در تابوت سياهي بگذارند تا همگان بدانند سياهي روزگار را چشيده ام چشمانم را باز گذاريدتا همگان بدانند چشم به راه او هستم دستانم را باز گذاريد که همگان بدانند به آرزويم نرسيدم تکه يخي برروي قبرم بگذاريد تا با اولين اشعه خورشيد آب شود و بجاي محبوبم بر سر قبرم گريه کند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

سلام دوستای خوبم :

این پست من مخصوص یکی از دوستای خوبمونبه اسم علیرضا.

علیرضا فردی که در حال حاضر سیاه پوش عشقش شده .....خدا عشق اونو برده پیش خودش و اون الان تنهاست.

من به خودش ودوستای خوبش (سارا جون و بهاره جون) گفتم که میخوام تو غمشون شریک باشم به همین خاطر این پست رو اختصاص دادم به این دوست خوب که امیدوارم خدا به همشون صبر بده......الهی آمین.....

میدونید دوستای من :

الان که داری این پست و مطالب منو میخونی .....آره خود شما ...اگه فقط واسه چند لحظه ......فقط ازت چند ثانیه از زندگیتو میخوام

میخوام که واسه عزیز از دست رفته ما دعا کنی اسمش بیتا خدا بیامرزتش

میدونید اگه هر کدوم از شما با خوندن این مطالب وبعد گفتن جمله خدا بیامرزتش چقدر به اون کمک میکنید.

واقعا ازتون ممنون میشم

نمیخوام سرزبونی باشه ......اگه واقعا میخوای بهش کمک کنی واسه چند ثانیه.........فقط چند ثانیه.......چشاتو ببند و از خدای مهربون و بزرگ بخواه:

ای خدای من .....ای خدای مهربون من ..........ای خدای عزیز و دوست داشتنی.......دوست ما رو بیتا عزیز رو بیامرز.

همین ......من فقط همین و از شما دوست خوبم میخوام .

این چند ثانیه شاید واسه شما زودگذر و بی ارزش باشه اما واسه اونی که رفته اون بالا بالاها خیلی با ارزش .....واسه اونی که دیگه دستش از این دنیا کوتاه واقعا باارزش. ممنونم ازت دوست خوبم

مطمئن باش که خدا اجر و پاداش لطفت رو میده.

خدا پشت و پناهت و حق نگهدارت

خدایا ........

خدای مهربون من ..............

خدای عزیزو دوست داشتنی من .........

بیتا عزیز ما رو بیامرز.انشاالله

آری بازگشت همه به سوی اوست.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی برای من تپش زندگی بودی وقتی رفتی دیگه اون پنچره خوابید وقتی رفتی آره! رفتی وقتی رفتی از تو مونده یادگاری واسه ی من بی قراری خنده رو لبامه اما از دلم خبر نداری نه تو بودی نه ترانه نه یه حرف عاشقانه من مگه از تو چی خواستم فقط و فقط بهانه

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

سلام :

میدونید این که داره واستون حرف میزنه یه دل ..دلی که خیلی کوچیکه........خیلی تنهاست...

اینجا رو دوست دارم چون میتونم بدون هیچ کم و کاستی ...بدون هیچ سانسوری حرفامو بگم.

بدون اینکه کسی ناراحت شه......هر کسی هم دوست داشته باشه به حرفام گوش میکنه کسی رو مجبور به شنیدن نمی کنم.

میخوام براتون قصه بگم ...قصه یه دل .....

.دلی که همیشه میخواست گوشی رو داشته باشه تا تموم حرفاشو بهش بگه........ اما نداشت .......

.دلی که همیشه میخواست یکی رو داشته باشه تا فقط واسه اون بتپه .....اما نداشت.......

دلی که همیشه میخواست جایگاه یه نفر باشه ........اما نشد.......

دلی که میخواست فقط عاشق یه نفر باشه .......اما نشد.........

قضیه این دلی رو که من میخوام براتون بگم قضیه یه عمر زندگی تک و تنهای این دل

همون طور که گفتم این دل تو زندگی خیلی چیزا میخواست که به هیچ کدومشون دست نیافت اما.......

این دل قصه ما یه روز از همین روزای تنهاییش داشت واسه خودش فکر میکرد به تنهایی و بی کسی و........

یه دفه به ذهنش رسید که واسه اولین بار بیاد و حرفاشو به صورت نوشتاری دربیاره ......با خودش گفت شاید با این کار این نوشته به دست کسی برسه که من منتظرشم

به دست اونی که من همیشه آرزوی داشتنش رو دارم ...!!!!!

اومد و تموم غم و غصش رو نوشت

متن نامه به این صورت بود:

با نام تو آغاز میکنم ...........خدایا ........آفریننده هر چه دل تنهاست

چرا من تنهام .......؟ چرا من هیچ کسی رو ندارم .......؟ چرا من تو زمانی که نیاز به یه همصحبت دارم باید تنها باشم..........؟

چرا من عشقی رو تو دلم ندارم ...؟ چرا من نمیتونم عاشق کسی باشم ........؟ چرا من ............

اصلا چرا من ..............

این دل کوچولوی قصه ما اینقدر حرف واسه گفتن داشت که تا میومد یکی رو بنویسه اون یکی یادش میومد ....اون موقع بود که هر دوتا حرفشو فراموش میکرد......

خلاصه...........

اینقدر نوشت چرا و.........چرا و.........چرا ...........که آخر خوابش برد

وقتی خوابش برد خواب دید یه نفر صداش میزنه اما هر چی این طرف و اون طرف رو نگاه کرد کسی رو ندید فقط و فقط یه صدا بود که بهش میگفت چرا فکر میکنی تنهایی؟ چرا فکر میکنی کسی دوست نداره؟ چرا فکر میکنی کسی نمیخواد به حرفات گوش کنه.........؟

داری اشتباه میکنی .......پس من کیم .....؟

تو میتونی تا هر وقت دوست داری برام حرف بزنی ......

دل کوچولو اولش فکر کرد از فرط خستگی داره توهم میزنه اما وقتی به خودش اومد دید نه بابا اصلا خواب نیست

داره هنوز مینویسه ......مینویسه چرا تنهام ..خدایای من به دادم برس.......

میدونید دل کوچولوی ما هیچ صدای خارجی نشنیده بود اون فقط جواب حرفاشو تو دلش شنیده بود

آره عزیزای من درست فهمیدین اون خدای مهربون بود که به ندای قلب دل کوچولو پاسخ داده بود دل کوچولو که اولش اصلا باورش نمیشد واقعا فکر میکرد داره واسه خودش فکر و خیال میکنه اما نه دوستای من اون مینوشت و در درونش به جواب میرسید

به این جواب که من دارم گوش میکنم ..من دارم حرفات رو میخونم چرا احساس میکنی تنهایی ..؟ من که هستم

آره دوستای من این طور تصور نکنید که یه صدای مردونه ..ویا زنونه به اون پاسخ داده نه اصلا

اون حس کرد ......درک کرد ........با وجودش ..با قلبش ......حس کرد که خدا کنارشه و داره به حرفاش گوش میکنه

خوب دوستای گلم از اون روز به بعد دیگه دل کوچولوی قصه ما تنها نبود دیگه بی کس و غریب نبود

حالا کسی رو داشت که با تموم وجود حسش میکرد شاید وجود خارجی نداشت اما اون حسی که در درونش ایجاد میشد رو با هزاران هزار وجود فیزیکی و خارجی عوض نمیکرد..........

آره عزیزای من پایان قصه ما این طور تموم میشه که دل گوچولو دیگه تنها نبود و واسه همیشه یه همدم و یه همصحبت واسه خودش پیدا کرده بود.

این هم از قصه ما

حالا میخوام یه واقعیت رو به شما دوستای عزیزم به شما خواننده های محبوبم بگم:

تمام این ماجرا واقعیت بود.....کاملا واقعی .......نه از پیش تعیین شده و پیش ساخته ...نه.

این ماجرایی بود که واسه من اتفاق افتاده و من اینو به شما دوستای خوبم گفتم که بدونید میشه آدم با خالق خودش دوست باشه میتونه غیر از نماز و عبادت هم باهاش در ارتباط باشه

نمیخوام بگم خیلی پاک و مبارام که این اتفاق برام افتاده نه اصلا این طور نیست .منم یه آدم کاملا معمولی مثل شمام.منم امکان داره کلی گناه تو زندگی کرده باشم

اما خدا به من لطف کرد ........از وجود خودش مهری تو دلم قرار داد تا احساس تنهایی و بی کسی نکنم تا بدونم که :

خدایی هم اون بالا بالا ها هست..........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

شبي خواب ديدم با خدا کنار ساحل قدم ميزنم رد پاي هردوي ما روي ساحل بود وقتي برگشتم و به گذشته نگاه کردم ديدم در مواقع سختي تنها يک رد پا کنار ساحل است پس به خدا گله کردم و گفتم خدايا چرا در مواقع سختي ما را تنها گذاشتي خدا لبخندي زد و گفت فرزندم در آن مواقع تو بر دوش من بودي

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

براي ماندنش به خدا التماس كردم از خدا خواستم از حمايت ما رو بر نگرداند   كه من بي او هيچم نيمه شب ها برايش دعا كردم   اه كشيدم ولي او رفت و خدا گريه هايم را نشنيد و نديد و دعا هايم را نشنيد و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود كه من از همه و هر چه داشتم بريدم  و هاي هاي گريستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتني كه هيچ اميدي به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را براي هميشه از دست داده ام نه مي توانم او را حس كنم و نه در آغوش بگيرم او رفت گر چه برايم هميشه ماندگار است         

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

زندگي كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نمي شود فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

خدايا

 

ســوالـي دارم از تـواي خدايا

 

                              چـرا تـــوآفريــدي عـاشقي را

 

ندانستي مگردردش چه باشد

 

                                نمي داني برآن درمان نباشد

 

تودرد بي وفايـيي راچــشيدي

 

                                توبغــض بي نوايي راشنيدي

 

بدانستي زچه مجنون شدم من

 

                                بفهمـيدي چراپرپرشد اين تن

 

تـــــوجانان خالق هرآرزويي

 

                                بگوازدرد عاشق توچه جويي

 

بديدي که جدايي خون به پاکرد

 

                               چرامعشوقه عاشق را رها کرد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند:بار خدايا تو که بشر رااينقدر دوست داري غم رادگر

 

چراآفريدي؟

 

خداوند فرمود:غم رابه خاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من که خوب مي شناسمش تا

 

 غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

كهنه فروش داد ميزنه : چراغ شکسته ميخريم .... کفشاي پاره ميخريم ... اسباب کهنه ميخريم ... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

تا تواني رفع غم از چهره ي غمناک کن

 

در جهان گرياندن آسان است

 

اشکي پاک کن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

و آن زمان كه خدا تو را آفريد به فكر نا اميدي دل من بود 

                                        كه با ديدن تو توان زندگي پيدا كرد    

 دوباره رنگ گرفت

 دوباره نفس كشيد                               

 دوباره خنديد                                                               

 و امروز به ياد آن لحظه دوباره گريه خواهد كرد... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

نمي دانم محبت را بر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشودو بر چه گلي بنويسم که هرگز پرپر نشودو سرانجام بر چه قلبي بنويسم که هرگز سنگ نشود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سا دگي است. عشق عاشقا نه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است. روي برگ سرخ لاله هاي نو شکفته در سپيده دم چو شبنم است . يا مسيح در درون مريم است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

وعشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند و نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند وبا شنیدن یک هیچ می شوند کدر دچار یعنی عاشق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

در برق آن نگاهت ٬هرشب رهایم ای دوست شاعر شدم که روزی وصفت نمایم ای دوست

 

 چشمان پرفروغت ٬ میعادگاه عشق است من آسمان چشمت رامی ستایم ای دوست احساس

 

 وشورعشقی بازآی ای بی تو زردم عمری به درد دوری من مبتلایم ای دوست درد است

 

 زنده بودن وقتی شبی نباش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يک بخش. اما از وقتي

 

 که تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با تو بودن.....و اندوه بي تو بودن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط دل کوچولو  | 

 
JavaScript Codes

JavaScript Codes example: